احمد احمدى بيرجندى
68
مناقب علوى در شعر فارسى ( فارسى )
گر مرغزار شيرت خوانم شگفت نيست * كاندر تو خفته شير خدا پيشواى ناس داماد مصطفى و ولىّ خدا على ( ع ) * كاسلام شد ز نصرت تيغش قوى اساس در جنگ خندق ار نشدى حامل لوا * تا حشر داشت رايت اسلام انتكاس يك تن خداشناس به دشت احُد نبود * دين را نكردى ار دم شمشيرت احتراس تيغش هِلال عيد ظفر شد به روز بدر * ورنه عدو به كِشتهء دين برده بود داس با اين همه ذليل شد از عابدان عجل 118 * با اين همه حقير شد از شادمان كاس آن كس كه داشت رتبهء هارونى اى دريغ * كايد همى ز سامريش نهى لامساس هر هرزه را چه زهره كه زهرا طمع كند * الّا شهى كه زُهره به بامش كند تماس 119 تيغش كه داس كشتهء اعدا لقب گرفت * زان رو بود كه كشتهء ايشان كند كداس كوته نظر شناخته او را خداى از آنك 120 * نشناخته است پايهء مرد خداشناس گردون روان به حكمش و نشگفت كان محيط * هر سو به گردش آرد چونان هزار آس بندد ز سيم چنبر مه قنبرش نطاق * دارد ز جعد گيسوى شب دلدلش قطاس خلقى به راحت از وى و ابليس زشت نيز * زيرا كه در مثل ز دو راحت يكى است ياس 121